غزل شمارهٔ ۴۵۲
عشقست که چون پرده ز رخ باز گشاید
در دیدهٔ صاحبنظران حسن نماید
حسنست که چون مست به بازار برآید
در پردهئی هر زمزمهٔ عشق سراید
گر عشق نباشد کمر حسن که بندد
ور حسن نباشد دل عشق از چه گشاید
گر صورت جانان نبود دل که ستاند
ور واسطهٔ جان نبود تن به چه پاید