غزل شمارهٔ ۴۵۶
گلی به رنگ تو از غنچه بر نمیآید
بتی بنقش تو از چین بدر نمیآید
مرا نپرسی و گویند دشمنان که چرا
ز پا فتادی و عمرت بسر نمیآید
چه جرم کردم و از من چه در وجود آمد
که یادت از من خسته جگر نمیآید
شدم خیالی و در هر طرف که مینگرم
بجز خیال توام در نظر نمیآید