غزل شمارهٔ ۴۵۷

این چه بادست که از سوی چمن می‌آید

وین چه خاکست کزو بوی سمن می‌آید

این چه انفاس روان بخش عبیر افشانست

که ازو رایحهٔ مشک ختن می‌آید

دمبدم مرغ دلم نعره برآرد ز نشاط

کان سهی سرو چمانم ز چمن می‌آید

هیچ دانید که از بهر دل ریش اویس

کیست کز جانب یثرب بقرن می‌آید