غزل شمارهٔ ۴۷۶
آن شکر لب که نباتش ز شکر میروید
از سمن برگ رخش سنبل تر میروید
میرود آب گل از نسترنش میریزد
و ارغوان و گلش از راهگذر میروید
بجز آن پسته دهن هیچ سهی سروی را
نار سیمین نشنیدم که ز بر میروید
تا تو در چشم منی از لب سرچشمهٔ چشم
لاله میچینم و در لحظه دگر میروید