غزل شمارهٔ ۴۷۹
مرغ جم باز حدیثی ز سبا میگوید
بشنو آخر که ز بلقیس چها میگوید
خبر چشمهٔ حیوان بخضر میآرد
قصهٔ حضرت سلطان بگدا میگوید
پرتو مهر درخشان بسها میبخشد
سخن سرو خرامان بگیا میگوید
با دل خستهٔ یکتای من سودائی
حال آن زلف پریشان دوتا میگوید