غزل شمارهٔ ۴۸۸
طره بفشان و مرا بیش پریشان مگذار
پرده بگشای و مرا بسته هجران مگذار
ماه را از شکن سنبل شبگون بنمای
لاله را این همه در سایهٔ ریحان مگذار
زلف مشکین که چنین برقدمت دارد سر
بیش ازینش چو من خسته پریشان مگذار
هر که از مهر تو چون ذره شود سرگردان
دورش از روی چو خورشید درفشان مگذار