غزل شمارهٔ ۴۹۵

منم ز مهر رخت روی کرده در دیوار

چو سایه بر رهت افتاده زیر دیوار

ندیم و همدمم از صبح تا بشب ناله

قرین و محرمم از شام تا سحر دیوار

ز بسکه روی بدیوار محنت آوردم

جدا نمی‌شودم یکدم از نظر دیوار

کدام یار که او روی ما نگهدارد

چو آب دیدهٔ گوهرفشان مگر دیوار