غزل شمارهٔ ۵۱۸

کار من شکسته بسامان رسید باز

درد من ضعیف بدرمان رسید باز

شاخ امید من گل صد برگ بار داد

مرغ مراد من بگلستان رسید باز

از بارگاه مکرمت عام خسروی

تشریف خاص بین که بدربان رسید باز

آدم که آب کوثرش از دیده رفته بود

چون گل به صحن گلشن رضوان رسید باز