غزل شمارهٔ ۵۲۱
چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز
زین پس من و خیالش و شبهای دیر باز
امروز در جهان به نیازست ناز ما
و او از نیاز فارغ و از ناز بی نیاز
عشاق را اگر بحرم ره نمیدهند
از ره چرا برند به آوازهٔ حجاز
محمود اگر چنانکه مسخر کند دو کون
نبود ز هر دو کون مرادش بجز ایاز