غزل شمارهٔ ۵۲۵
کجا بود من مدهوش را حضور نماز
که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز
مرا مخوان به نماز ای امام و وعظ مگوی
که از نیاز نمیباشدم خبر ز نماز
چو صوفی از می صافی نمیکند پرهیز
مباش منکر دردیکشان شاهد باز
بساز مطرب مجلس نوای سوختگان
که بلبل سحری میکند سماع آغاز