بخش ۴۷

قلون بستد آن مهر وت ازان چو غرو

بیامد ز شهر کشان تا به مرو

همی‌بود تا روز بهرام شد

که بهرام را آن نه پدارم شد

به خانه درون بود با یک رهی

نهاده برش نار و سیب و بهی

قلون رفت تنها بدرگاه اوی

به دربان چنین گفت کای نامجوی