غزل شمارهٔ ۵۳۳
ای دلم را شکر جانپرورت چون جان عزیز
خاک پایت همچو آب چشمهٔ حیوان عزیز
عیب نبود گر ترنج از دست نشناسم که نیست
در همه مصرم کسی چون یوسف کنعان عزیز
یک زمان آخر چو مهمان توام خوارم مکن
زانکه باشد پیش ارباب کرم مهمان عزیز
خستگان زندهدل دانند قدر درد عشق
پیش صاحب درد باشد دارو و درمان عزیز