غزل شمارهٔ ۵۵۶
بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش
جز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش
زان نادرهٔ دور زمان هر که خبر یافت
نبود خبر از حادثهٔ دور زمانش
بگذشت و نظر بر من بیچاره نیفکند
او باد گران و من مسکین نگرانش
بلبل نبود در چمنش برگ و نوائی
چون گلبن خندان ببرد باد خزانش