غزل شمارهٔ ۵۵۷
آنکه جز نام نیابند نشان از دهنش
بر زبان کی گذرد نام یکی همچو منش
راستی را که شنیدست بدینسان سروی
که دمد سنبل سیراب ز برگ سمنش
هرکه در چین سر زلف بتان آویزد
آستین پر شود از نافهٔ مشک ختنش
گر چه از مصر دهد آگهی انفاس نسیم
بوی یوسف نتوان یافت جز از پیرهنش