غزل شمارهٔ ۵۶۲

ای دو چشم خوش پر خواب تو درخوابی خوش

وی دو زلف کژ پر تاب تو درتابی خوش

خفته چون چشم تو در هرطرفی بیماری

وانگه از قند تو درحسرت جلابی خوش

همچو زلف سیه و روی جهان افروزت

نتوان دید شبی تیره و مهتابی خوش

نرگست فتنهٔ هر گوشه نشینست مقیم

خوابگه ساخته بر گوشهٔ محرابی خوش