بخش ۵۱

وزان پس جوان و خردمند زن

به آرام بنشست با رای زن

چنین گفت کامد یکی نو سخن

که جاوید بر دل نگردد کهن

جهاندار خاقان بیاراستست

سخنها ز هر گونه پیراستست

ازو نیست آهو بزرگست شاه

دلیر و خداوند توران سپاه