غزل شمارهٔ ۵۷۳

بیار باده که وقت گلست و موسم باغ

ز مهر بردل پر خون لاله بنگر داغ

دماغ عقل معطر کن از شمامهٔ می

بود که بوی عفافش برون رود ز دماغ

گهی که زاغ شب از آشیان کند پرواز

ز عکس باده چو چشم خروس کن پر زاغ

اگر چراغ نباشد به تیره شب شاید

چرا که باغ برافروخت از شکوفه چراغ