غزل شمارهٔ ۵۷۵
شمیم باغ بهشتست با نسیم عراق
که گشت زنده ز انفاس او دل مشتاق
برون ز خامه که او هم زبان بود ما را
که دستگیر تواند شد از سر اشفاق
ترا بقتل احبا مواخذت نکنند
مگر بخون شهیدان ضرب تیغ فراق
کجا رسد بکمندت که لاشهئی که مراست
اگر چه برق شود کی رسد بگرد فراق