غزل شمارهٔ ۵۷۶

ای برده عارضت به لطافت ز مه سبق

دل غرق خون دیده ز مهر رخت شفق

خورشید بر زمین زده پیش رخت کلاه

ریحان درآب شسته ز شرم خطت ورق

دینار جسته از زر و رخسار من طلا

وانگاه از درست رخم کرده سکه دق

اشک منست یا می گلرنگ در قدح

یا روی تست یا گل خود روی برطبق