غزل شمارهٔ ۵۸۲

نکهت روضهٔ خلدست که می‌بیزد مشک

یا از آن حلقه زلفست که می‌ریزد مشک

خیزد از چین سر زلف تو مشک ختنی

وین سخن نیست خطا زانکه ز چین خیزد مشک

خون شود نافهٔ آهوی تتاری ز حسد

کان مه از گوشهٔ خورشید درآویزد مشک

آن چه نعلست که لعل تو برآتش دارد

وین چه حالست که حالت ز مه انگیزد مشک