غزل شمارهٔ ۵۸۶

نیستی آنکه زنی شیشهٔ هستی برسنگ

ورنه در پات فتادی فلک مینا رنگ

تا بکی گوش کنی برنفس پرده‌سرای

تا بکی چنگ زنی در گره گیسوی چنگ

روی ازین قبله بگردان که نمازی نبود

رو بمحراب و نظر در عقب شاهد شنگ

گوش سوی غزل و دیده سوی چشم غزال

سگ صیاد ز چشمش نرود صورت رنگ