غزل شمارهٔ ۵۹۳

زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال

نشانده قد تو در باغ جان نهال جمال

نوشته منشی دیوان صنع لم یزلی

به مشک بر ورق لاله‌ات مثال جمال

خیال روی تو تا دیده‌ام نمی‌رودم

ز دل جمال خیال و ز سرخیال جمال

چو روشنست که هر روز را زوالی هست

مباد روی چو روز ترا زوال جمال