غزل شمارهٔ ۵۹۵

شب رحیل ز افغان خستگان مراحل

مجال خواب نیابند ساکنان محامل

مکش زمام شتر ساربان که دلشدگان را

کشیده است سر زلف دلبران بسلاسل

سرشک دیده که می‌رانم از پی تو مرانش

چرا که شرط کریمان بود اجابت سائل

تنم مقیم مقامست و جان بمرحله عازم

سرم ملازم بالین و دل بقافله مائل