غزل شمارهٔ ۵۹۶
ای دل من بسته در آن زنجیر سمنسا دل
کرده مرا در غم عشقت بی سر و بی پا دل
برده ازین قالب خاکی رخت به صحرا جام
رانده ازین دیده پرخون سیل به دریا دل
چون دل ما برنگرفت از لعل لبت کامی
ای بت مهوش تو چرا برداشتی از ما دل
جای من بیدل و دین یا دیر بود یا دار
قصد من بی سر و پا یا دیده کند یا دل