غزل شمارهٔ ۶۰۲

مرا که راه نماید کنون به خانهٔ دل

که خاک راهم اگر دل دهم به خانهٔ گل

من آن نیم که ز دینار باشدم شادی

اگر چه بنده باقبال می‌شود مقبل

چو سرو هر که برآورد نام آزادی

دلش کجا بسهی قامتان شود مائل

مرا قتیل نبیند کسی بضربت تیغ

مگر گهی که ز من منقطع شود قاتل