بخش ۵۶

چنین تا برآمد برین چندگاه

ز گستهم پر درد شد جان شاه

برآشفت روزی به گردوی گفت

که گستهم با گردیه گشت جفت

سوی او شدند آن بزرگ انجمن

برانم که او بودشان رای زن

از آمل کس آمد ز کارآگهان

همه فاش کرد آنچ بودی نهان