غزل شمارهٔ ۶۲۳
گر نگویم دوستی از دوستانت بودهام
سالها آخر نه مرغ بوستانت بودهام
گر چه فارغ بودهام چون نسر طایر ز آشیان
تا نپنداری که دور از آشیانت بودهام
هر کجا محمل بعزم ره برون آوردهئی
چون جرس دستانسرای کاروانت بودهام
گر تو پاس خاطرم داری و گرنه حاکمی
زان تصور کن که هر شب پاسبانت بودهام