غزل شمارهٔ ۶۲۷

چشم پرخواب گشودی و ببستی خوابم

و آتش چهره نمودی و ببردی آبم

آنچنان تشنه لعل لب سیراب توام

کاب سرچشمهٔ حیوان نکند سیرابم

دوش هندوی تو در روی تو روشن می‌گفت

که مرا بیش مسوزان که قوی در تابم

آرزو می‌کندم با تو شبی در مهتاب

که بود زلف سیاهت شب و رخ مهتابم