غزل شمارهٔ ۶۳۴

تخفیف کن از دور من این باده که مستم

وزغایت مستی خبرم نیست که هستم

بر بوی سر زلف تو چون عود برآتش

می‌سوزم و می‌سازم و با دست بدستم

در حال که من دانهٔ خال تو بدیدم

در دام تو افتادم و از جمله برستم

دیشب دل دیوانهٔ بگسسته عنانرا

زنجیر کشان بردم و در زلف تو بستم