غزل شمارهٔ ۶۳۸

بدانکه بوی تو آورد صبحدم بادم

وگرنه از چه سبب دل بباد می‌دادم

عنان باد نخواهم ز دست داد کنون

ولی چه سود که در دست نیست جز بادم

مرا حکایت آن مرغ زیرک آمد یاد

بپای خویش چو در دام عشقت افتادم

ز دست دیده دلم روز و شب بفریادست

اگر چه من همه از دست دل بفریادم