غزل شمارهٔ ۶۴۰

می‌گذشتی و من از دور نظر می‌کردم

خاک پایت همه بر تارک سر می‌کردم

خرقهٔ ابر بخونابه فرو می‌بردم

دامن کوه پر از لعل و گهر می‌کردم

چون بجز ماه ندیدم که برویت مانست

نسبت روی تو زانرو بقمر می‌کردم

تا مگر با تو بزر وصل مهیا گردد

مس رخسار ز سودای تو زر می‌کردم