غزل شمارهٔ ۶۴۱
عشق آن بت ساکن میخانه میگرداندم
جان غمگین در پی جانانه میگرداندم
آشنائی از چه رویم دور میدارد ز خویش
چون ز خویش و آشنا بیگانه میگرداندم
ترک رومی روی زنگی موی تازی گوی من
هندوی آن نرگس ترکانه میگرداندم
بسکه میترساند از زنجیر و پندم میدهد
عاقل بسیار گو دیوانه میگرداندم