غزل شمارهٔ ۶۴۹

بلبلان که رساند نسیم باغ ارم

بتشنگان که دهد آب چشمهٔ زمزم

مقیم در طیرانست مرغ خاطر ما

بگرد کوی تو همچون کبوتران حرم

مرا بناوک مژگان اگر کشی غم نیست

شهید تیغ غمت را ز نوک تیر چه غم

به نامه بهر جگر خستگان دود فراق

بساز شربتی آخر ز آب چشم قلم