غزل شمارهٔ ۶۵۱

دوش می‌آید نگار بربرم

گفتم ای آرام جان و دلبرم

دامن افشان زین صفت مگذر ز ما

گفت بگذار ای جوان تا بگذرم

گفتم امشب یک زمان تشریف ده

تا بکام دل ز وصلت بر خورم

گفت بی پروانه نتوان یافتن

صحبتم را زانکه شمع خاورم