غزل شمارهٔ ۶۵۴

اشکست که می‌گردد در کوی تو همرازم

و آهست که می‌آید در عشق تو دمسازم

سر حلقهٔ رندان کرد آن طره طرارم

دردیکش مستان کرد آن غمزهٔ غمازم

گر صبر کند باری مشکل نشود کارم

ور دیده بدوزد لب بیرون نفتد رازم

جامی بده ای ساقی تا چهره برافروزم

راهی بزن ای مطرب تا خرقه دراندازم