غزل شمارهٔ ۶۷۸

با لعل او ز جوهر جان در گذشته‌ایم

با قامتش ز سرو روان در گذشته‌ایم

پیرانه سر به عشق جوانان شدیم فاش

وز عقل پیر و بخت جوان در گذشته‌ایم

از ما مجوی شرح غم عشق را بیان

زیرا که ما ز شرح و بیان در گذشته‌ایم

چون موی گشته‌ایم ولیکن گمان مبر

کز شاهدان موی میان در گذشته‌ایم