غزل شمارهٔ ۷۱۱
دلدادهایم وز پی دلدار میرویم
با خون دیده و دل افکار میرویم
یاران به همتی مدد حال ما شوید
کز این دیار بیدل و بی یار میرویم
ما را بحال خود بگذارید و بگذرید
کز جور یار و غصه اغیار میرویم
گو پیر خانقاه بدان حال ما که ما
از خانقه به خانهٔ خمار میرویم