غزل شمارهٔ ۷۱۵
ای رخت شمع بت پرستان شمع بیرون بر از شبستان
بر لب جوی و طرف بستان داد مستان ز باده بستان
وی برخ رشگ ماه و پروین بشکر خنده جان شیرین
روی خوب تو یا مهست این چین زلف تو با شبست آن
هندوی بت پرست پستت آهوی شیر گیر مستت
رفته از دست من ز دستت برده آرام من بدستان
شکرت شور دلنوازان مارت آشوب مهره بازان
سنبلت دام سرفرازان دهنت کام تنگ دستان