غزل شمارهٔ ۷۴۴

هندوی آن کاکل ترکانه می‌باید شدن

یا چو هندو بندهٔ ترکان نمی‌باید شدن

ماه بزم افروز و عالم سوز من چون حاضرست

پیش شمع عارضش پروانه می‌باید شدن

تا مگر گنجی بدست آید ترا عمری دراز

معتکف در کنج هر ویرانه می‌باید شدن

ملک جانرا منزل جانانه می‌باید شناخت

وانگه از جان طالب جانانه می‌باید شدن