غزل شمارهٔ ۷۴۷

ترا که گفت که قصد دل شکستهٔ ما کن

چو زلف سر زده ما را فرو گذار و رها کن

نه عهد کردی و گفتی که با تو کینه نورزم

بترک کینه کن اکنون و عهد خویش وفا کن

بهرطریقی که دانی مراد خاطر ما جوی

بهر صفت که تو دانی تدارک دل ما کن

ز ما چو هیچ نیاید خلاف شرط محبت

مرو بخشم و ره صلح گیر و ترک جفا کن