بخش ۶۹

کنون داستان گوی در داستان

ازان یک دل ویک زبان راستان

ز تختی که خوانی ورا طاق دیس

که بنهاد پرویز دراسپریس

سرمایهٔ آن ز ضحاک بود

که ناپارسا بود و ناپاک بود

بگاهی که رفت آفریدون گرد

وزان تا زیان نام مردی ببرد