غزل شمارهٔ ۷۶۵
خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
چشم موج افکن ما بنگر و دریا را بین
اگر از عالم معنی خبری یافتهئی
برگشا دیده و آن صورت زیبا را بین
چه زنی تیغ ملامت من جان افشانرا
عیب وامق مکن و طلعت عذرا را بین
حلقهٔ زلف چو زنجیر پریرویان گیر
زیر هر موی دلی واله و شیدا را بین