غزل شمارهٔ ۷۷۱

کیست که گوید ببارگاه سلاطین

حال گدایان دلشکستهٔ مسکین

سوخته‌ئی کو که خون ز دیده ببارد

از سر سوزم چو شمع بر سر بالین

در گذر ای باغبان که بلبل سرمست

باز نیاید به غلغل تو ز نسرین

با رخ بستان فروز ویس گلندام

کس نبرد نام گل بمجلس رامین