غزل شمارهٔ ۷۷۲
هرکه شد با ساکنان عالم علوی قرین
گو بیا در عالم جان جان عالم را ببین
ایکه در کوی محبت دامن افشان میروی
آستین برآسمان افشان و دامن بر زمین
چنگ در زنجیر گیسوی نگاری زن که هست
چین زلفش فارغ از تاب و خم ابرو ز چین
رخت هستی از سرمستی بنه برآستان
دست مستی از سرهستی مکش در آستین