غزل شمارهٔ ۷۷۶

ترک من خاقان نگر در حلقه عشاق او

ماه من خورشید بین در سایهٔ بغطاق او

خان اردوی فلک را کافتابش می‌نهند

بوسه گاهی نیست الا کوکب بشماق او

گر چه چنگز خان بشمشیر جفا عالم گرفت

اینهمه قتل و ستم واقع نشد در جاق او

ار چه در تابست زلفش کاین تطاول می‌کند

گوئیا جور و جفا شرطست در میثاق او