غزل شمارهٔ ۷۷۹

به آفتاب جهانتاب سایه پرور تو

بتاب طره مهپوش سایه گستر تو

که من بمهر رخت ذره‌ئی جدا نشوم

گرم بتیغ زنی همچو سایه از بر تو

بخال خلدنشینت که روز و شب چو بلال

گرفته است وطن بر لب چو کوثر تو

که طوطی دل شوریده‌ام بسان مگس

دمی قرار نگیرد ز شور شکر تو