غزل شمارهٔ ۷۸۰

ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو

هیچ نمی‌رود برون از دل من دهان تو

از چمن تو هر کسی گل بکنار می‌برند

لیک بما نمی‌رسد نکهت بوستان تو

گر ز کمان ابرویت عقل سپر بیفکند

عیب مکن که در جهان کس نکشد کمان تو

چون تو کنار می‌کنی روز و شب از میان ما

کی به کنار ما رسد یک سر مو میان تو