غزل شمارهٔ ۷۸۹
که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو
براستی که قدی زین صفت کراست بگو
بجنب چین سر زلف عنبر افشانت
اگر نه قصهٔ مشک ختن خطاست بگو
فغان ز دیده که آب رخم برود بداد
ببین سرشک روانم وگر رواست بگو
ز چشم ما بجز از خون دل چه میجوئی
وگر چنانکه ترا قصد خون ماست بگو