غزل شمارهٔ ۸۰۰

ای از شب قمرسا بر مه نقاب بسته

پیوسته طاق خضرا برآفتاب بسته

از قیر طیلسانی بر مشتری کشیده

بر مهر سایبانی از مشک ناب بسته

جعد تو هندوانرا بر دل کمین گشوده

چشم تو جادوانرا بر دیده خواب بسته

اشک محیط سیلم خون از فرات رانده

و آه سهیل سوزم ره بر شهاب بسته