غزل شمارهٔ ۸۰۵
ای ملک دلم خراب کرده
در کشتن من شتاب کرده
پیش لب لعلت آب حیوان
خود را ز خجالت آب کرده
رخسارهٔ لاله و سمن را
از سنبل تر نقاب کرده
جز زلف و رخت که دید روزی
شب سایهٔ آفتاب کرده
ای ملک دلم خراب کرده
در کشتن من شتاب کرده
پیش لب لعلت آب حیوان
خود را ز خجالت آب کرده
رخسارهٔ لاله و سمن را
از سنبل تر نقاب کرده
جز زلف و رخت که دید روزی
شب سایهٔ آفتاب کرده